پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 

  •  

  • منصور پويان
     
    «شرق» در برابر «غرب» دوآليسمى معيوب و معطوف به عقب ماندگى- ۱۵
     
     
     
    مدرنيته در ايران هنوز بومى و درونى نشده است و آن بدين معنى است كه محدوديت هاى سنت و نيز تمايلات حداكثر خواهى اسلامى (ماكسيماليسم دينى) همچنان بر دست و پاى تعقل و روابط فردى و اجتماعى سنگينى مى كند.
    هراس از مدرنيته و پاى پيش نكشيدن در ورود به دنياى جديد، مشكل روانى و فرهنگى مردم ما در يكصد ساله اخير بوده است. بايد خاطرنشان شد كه بومى كردن مدرنيته با مفهوم بومى گرائى نبايد مشتبه شود. بومى گرائى يعنى اصالت بخشيدن به فرهنگ و ديرينه سنتى. در مقابل، بومى و يا محلى كردن مدرنيته يعنى پيوند زدن ميراث مدرنيته به بدنه كهنسال فرهنگ ايرانى؛ آنچنان كه رهيافت هاى روزآمد جديدى در زمينه هاى ارزشى و رفتارى رو به رشد و نمو گذارد.
    بومى گرائى و كسب هويت هاى جديد براساس سنت و فرهنگ ملى، پس از جنگ جهانى دوم در ميان كشورهاى تازه از بند استعمار رهيده روندى دامن گستر شد. بومى گرائى بنيادهاى انديشه و موازين جهانشمول مدرنيته را به چالش كشيد. نسبيت گرائى و گفتمان هاى پسامدرنيسم، پس از دهه ۷۰ ميلادى، آتش بيار معركه بومى گرائى شدند و بر تنور گرم آن دميدند.
    محورهاى اصلى پروژه مدرنيته؛ يعنى خردگرائى، فردگرائى، عليت مدارى و دغدغه توسعه، توسط بومى گرائى مورد انكار قرار گرفت. در مسائل توسعه و ترقى، مفروضات مدرنيته را به قرار زير مى توان خلاصه كرد:
    ۱-توسعه تاريخى و اجتماعى در هر جامعه مطابق با ترتيبات و ملازماتى جهانشمول صورت مى پذيرد.
    ۲-هر مرحله از توسعه واجد خصوصيات و پيش شرط هاى لازم خود است.
    ۳-هر جامعه در سير رشد و تطور خويش، لامحاله همان مراحل و مدارجى را كمابيش سپرى مى كند كه ديگر جوامع پيشرفته از سرگذرانيده اند و يا در حال گذرانيدن آن هستند.
    گفتمان بومى گرائى موازين مذكور در بالا را دست پخت انديشگى غرب انگاشت و در صلابت آن شك روا داشت. از نقطه نظر بومى گرائى، راه رشد و تعالى جوامع در حال توسعه الزاماً همانى نيست كه تمدن غربى طلايه دار آن بوده است. اين كه بيرون از تمدن سرمايه سالار جديد، بديل ديگرى را نمى توان بنياد نهاد همانا گزاره اى است كه توسط مكتب بومى گرائى مردود شمرده مى شود.
    *
    جلال آل احمد (۱۳۴۸-۱۳۰۲) مدت ها پيش از ادوارد سعيد، بر اصطلاح شرقشناسى خرده گيرى نمود و مكتب شرقشناسى را دُملى نشئت گرفته از منويات پليد استعمار برآورد كرد. او مى گويد:
    «ولى شرقشناسى به طور اعم يعنى چه؟ يعنى عالم به كل خُفيّات در عالم شرق؟
    مگر در عصر ارسطو به سر مى بريم؟ اين را مى گويم انگلى روئيده بر ريشه استعمار».
    ( «غرب زدگى» ؛ تهران؛ انتشارات رواق؛ ۱۳۴۴)
    همزمان با رشد بومى گرائى، گرايش عليه شرقشناسى در دهه ۴۰ شمسى پاى گرفت و امواج حساسيت عليه غرب و رهيافت تمدنى آن بالا گرفت. لذا، ترك غرب و دست شستن از ميراث مشروطيت، جستار حاكم بر عقول روشنفكران شد. در نتيجه، بومى گرائى و ناسيوناليسم غرب ستيز در دو دهه پيش از انقلاب در ايران سكه رايج گرديد. ايضاً، روشنفكران دينى در يك نگرش ساده انگارانه و دوآليستى، غرب را جايگاه ماترياليسم، عينيت و عقلانيت برشمردند و در مقابل شرق را موطن معنويات، باورهاى ذهنى و ملكوت اعلا انگاشتند. آنها ناهمانندى و تفاوت هاى گسترده فرهنگى را به دو قطب متضاد و روياروى يكديگر تنزل دادند؛ تا نتيجه گيرى هاى غير تاريخى و ايدئولوژيك خود را بهتر وجاهت بخشند.
    پس از انقلاب، تمايلات عوامفريبانه و غرب ستيزانه و ضديت با مواريث تمدن جديد دو چندان رو به افزايش گذاشت. بسيارى از سازمان هاى سياسى غير دينى و خيل عظيمى از كوشندگان سياسى و فرهنگى، تحت جاذبه هاى موهومى خمينيسم و بومى گرائى، همت بر آن گماردند كه ديوار چينى ميان «خودشرقى» و «ديگرى غربى» بالا بركشند.
    مغز غربى جز عدد انديش نيست
    عيش غربى خالى از تشويش نيست
    شرقى را غربى تبه كرد و خراب
    خود كنون وامانده در جنگ عذاب
    با دو جنگ نيمه راه قرن بيست
    غرب را ديگر پيام تازه نيست
    (حسن هنرمندى؛ ۱۳۶۶)
    از نيمه دوم دهه ۴۰ شمسى، موج جديدى از روشنفكران روش پژوهش و مبانى هستى شناسى را كه در مكتب شرقشناسى مستتر بود به زير مهميز انتقاد كشيدند. اين نسل جديد از روشنفكران، تحت تأثير شك فلسفى، در جهانشمولى و قانونمندى ميراث مدرنيته ترديد روا داشتند و از راهبرد روشنفكران صدر مشروطيت در رسيدن و پيوستن به قافله تمدن جديد عدول نمودند. آنها مكتب شرقشناسى را متهم كردند كه تحت منويات استعمار، دانسته و يا ندانسته، به غربى كردن شرق دست يازيده است.
    در اين راستا، آنها در پى آن بودند كه براى «انسان شرقى» طرح نوينى از هويت و تعريف در كار آورند. با انتقاد از عملكرد استعمار كلاسيك، كه دوران آن گذشته بود، آنها مى كوشيدند كه نتيجه بگيرند كه چيزى بنام «امپرياليسم» همچنان راه را بر توسعه در ممالك موسوم به شرق بسته است. داريوش آشورى تحت نفوذ گرايشات «شرقشناسى وارونه» ، كه در دهه ۴۰ در ميان روشنفكران رو به تزايد نهاده بود، در تعريف از غرب و امپرياليسم چنين مى گويد:
    «مجموعه كشورهاى اروپاى غربى و آمريكاى شمالى، كه از طريق انقلاب صنعتى و رژيم هاى ليبرالى بورژوائى، به قدرت هاى جهانى تبديل شدند و كشورهاى آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين را به صورت زائده هاى اقتصادى و سياسى خود در آوردند؛ و دوران امپرياليسم جهانى را در تاريخ آغاز كردند.»
    ( «هشيارى تاريخى، نگرشى در غرب زدگى و مبانى نظرى آن» ؛ بررسى كتاب؛ بهمن ۱۳۴۵) .
    «شرقشناسى وارونه» فاصله گرفتن از غرب را لازمه بيدارى «شرق» مى پندارد وبر آن است كه با اتكاء به برترى اخلاقى و فرهنگى در «شرق» مى توان يك بديل تمدنى باز آفريد. «شرقشناسى وارونه» بر همان اسلوبى تكيه مى زند كه شرقشناسى كلاسيك ناقل آن بود. در اينجا، مشابهاً، دو نوع بينش متخالف به صورت دو قطب فلسفى (Dichotomies) در برابر يكديگر صف آرائى مى كنند. يك طرف «غرب» قرار مى گيرد كه در مقام عقل و استدلال و با راهبرد منطقى و شكاك در پى كشف حقايق است و در سوى ديگر «شرق» قرار دارد كه سرچشمه بينش عرفانى و راهيابى هاى شهودى و دينى قلمداد مى شود. تمدن غربى بر انسان باورى (اومانيسم) و انديشه آزاد تكيه مى ورزد؛ در حالى كه تمدن شرقى مظهر انسان پرورى و تفكر ملتزم به وحى و ايمان دينى برآورد مى شود.
    بارى، نگرش غير انتقادى و نوستالژيك به گذشته تاريخى از يك طرف و گرويدن به سنت و ديرينه فرهنگى (يعنى بومى گرائى) از طرف ديگر، مضامين جديدى مى باشند كه در دهه ۴۰ شمسى از رونق بازار برخوردار شدند. «تجددخواهى وارونه» و در نحله آن يعنى: يكى پروژه احياء تمدن باستانى و دومى پروژه احياء تمدن اسلامى، در تقابل با تجددخواهى مشروطه؛ يعنى در تخالف با خط مشى مشروطيت در پيوستن به تمدن جديد، در دهه ۴۰شمسى رو به رشد و كسب اقتدار نهاد. انقلاب بهمن ۱۳۵۷ محصول پيروزى پروژه احياگرى دينى است كه روشنفكران اسلام باور، آرمان مندانه، در صدد به كرسى قدرت نشاندن اين نحله از «تجددخواهى وارونه» برآمده بودند.
    تمدن هاى گذشته از آنجا كه با زمانه نامناسب اند و خارج از تمدن جديد قرار گرفته اند؛ نمى توانند نوآورى كنند و از آنجا كه از گذشته نگسسته اند؛ نمى توانند دوران ساز باشند. آنان كه جهانگرائى را توطئه اى آمريكائى مى انگارند و بحث «دهكده جهانى» را ترفندى در اشكال جديد استعمار تلقى مى كنند، طبعاً در برابر انكشاف آن ايستادگى خواهند كرد. اما، واقعيت آن است كه هر چقدر، به صورت واكنش هاى ايدئولوژيك و يا به منظور هويت جوئى هاى بيمارگونه، در برابر فرآيند جهانى شدن اقدام به مقاومت مذبوحانه نمائيم، بيشتر از مسير حركت جهان دور مى افتيم و در نتيجه بيشتر و بيشتر در پيله تنيده خود منزوى و محبوس مى شويم.
    آنجا كه تالان گرى عليه مضامين مدرنيته و تمدن جديد بى حد و حصر رواج مى يابد، ما شاهد نمونه هاى دلخراشى از امواج بازگشت و تمايلات قبيله اى هستيم. اين نمونه ها در سومالى، افغانستان، ليبريا، رواندا و در بعضى مناطق آمريكاى لاتين به چشم مى خورد.
    مدرنيته همه تمدن هاى بازمانده از تاريخ را در هر منشاء و در هر مكان تحت تأثيرات خود قرار داده است. در شرايطى كه مدرنيته عالم گير شده است، به جاى نفى آن و يا ضديت ورزيدن با آن؛ كه به منزله نفى بخشى از وجود خود است، بايد به آن پيوست و در جوش و جلاى آن سهيم شد و براى كشف گستره ها و كرانه هاى جديدتر با مراكز توسعه آن همكارى و چاره انديشى نمود.
    در وضعيت جهانى شدن، ديگر از حوزه هاى تمدنى جداگانه و از موجوديت تمدن هاى متفاوت سخن به ميان نمى توان آورد. در زمانه ما، تمدن هاى تاريخى تماماً در تمدن غربى، كه از قرن ۱۷ پيش زمينه هاى آن باليدن آغاز كرد، ذوب و حل شده اند. تمدن جهانگستر كنونى را تمدن همه بشريت بايد ناميد؛ چرا كه مرزها و حوزه فعاليت آن در سياره زمين فراگير است. داريوش شايگان در مورد تمدن جديد مى گويد:
    «... اين جهش، ملك طلق غرب نيست، بلكه سرنوشت بشريت نيز هست.
    از همين روست كه تقابل شرق و غرب ديگر معنائى ندارد...»
    ( «زير آسمان هاى جهان» ؛ ترجمه نازى عظيما؛ تهران ۱۳۷۶؛ ص ۸۷) .
    اگر از خلقيات «شرقى» و از «انسان شرقى» سخن به ميان مى آوريم، تنها به منظور نشان دادن آن كهن الگوهاى رفتارى و نگرشى است كه همچنان سخت جانى مى كنند و به صورت تكه پاره هائى بر جاى مانده از گذشته و بريده از ارزش هاى روزآمد به حيات خويش ادامه مى دهند. سياره اى شدن تمدن جديد، يك دستاورد بشريت امروز است. «شرقى» و «غربى» ناميدن فرهنگ ها، تنها به منظور تشخيص موقعيت هاى جغرافيائى صورت مى پذيرد و هرگز بدان معنا نبايد استنباط شود كه حوزه هاى تمدنى گوناگونى وجود دارند.
    (ادامه دارد)