صفحهً اول

در باره منصو  ر                       

    تماس با منصور E-mail

فراز و فرود تمدن هاى باستانى در بين النهرين

بخش اول

   

كُره زمين دوران يخبندان عديده اى را از سر گذرانيده است. پايان عصر يخبندان، آخرين بار، در حدود ۱۳۰۰۰ سال پيش رقم زده مى شود. از آن پس، هزاران سال دوران انتقالى سپرى شد تا اين كه در حدود ۱۰۰۰۰هزار سال پيش، زندگى آدميان در خاورميانه تحول فرهنگى يافت كه از آن به عنوان عصر ديرينه سنگى (Old Stone Age) و يا به عبارت ديگر (Palaeolithic) نام برده مى شود.

در دوران انتقالى، درجه حرارت رو به افزايش نهاد و همراه با آن موجبات رويش گياهان و درختان از يك طرف و پديدارى حيوانات از طرف ديگر فراهم گرديد. مجتمع هاى انسانى كه از طريق شكار و جمع آورى محصولات خوردنى سد جوع مى كردند، بدين نحو پديدار گشتند. تغييرات آب و هوائى؛ از وضعيت سرد و خشك به وضعيت گرم و بارانى، پروسه اى طولانى تر بود كه در حد فاصل ۷۰۰۰-۱۶۰۰۰ سال قبل از ميلاد اتفاق افتاد.

به خاطر افزايش جمعيت در مجتمع هاى پراكنده انسانى و نيز به خاطر كاهش شكار حيوانات وحشى، اولين اشكال اوليه اهلى كردن حيوانات، به صورت پرورش خانگى گوسفند و بز، در طول هزاره هفتم پيش از ميلاد در سواحل شرقى مديترانه پديدار شد. پس از آن دوران بود كه مراحل يكجانشينى و كشاورزى به تدريج به مرحله تبارز درآمد. البته بايد خاطرنشان شد كه شيوه توليد كشاورزى، نه در سواحل شرقى مديترانه بلكه، براى اولين بار، در نواحى بين النهرين رو به توسعه نهاد. اين روند، بعداً به زندگى شهرى و شكل گيرى ساختارهاى دولت- شهرى مبدل گرديد.

بنابراين، در هزاره هفتم پيش از ميلاد كشت و زرع؛ يعنى اهلى كردن گياهان و نيز اهلى كردن حيوانات در منطقه بين النهرين روبه گسترش نهادند. استفاده از باران و نيز مدد گرفتن از سيستم آبيارى به منظور كشاورزى از نواحى شمالى بين النهرين در هزاره ششم شروع شد و تا هزاره چهارم پيش از ميلاد به طرف نواحى جنوبى در سُومر، به خصوص در شهر باستانى URUK انكشاف پيدا كرد.

اهلى كردن گاو در آغاز هزاره ششم پيش از ميلاد صورت پذيرفت. شكل گيرى زندگى شبانى؛ يعنى زندگى چادرنشينى براساس گله دارى، در همين دوره به مثابه شكل بندى جديدى از زندگى جمعى به منصه ظهور رسيد. كوچ نشينى مبتنى بر زندگى شبانى، اول بار در نواحى جنوبى ساحل شرقى مديترانه (يعنى در نواحى جنوبى اردن امروز) از شيوه توليد كشاورزى متمايز گرديد.

شكل بندى طبقات؛ يعنى تقسيم بندى جمعيت به هويت هاى طبقاتى كه از يكديگر متمايز و در عين حال در پيوند ساختارى با يكديگر قرار داشته باشند، هنوز در جوامع رو به تكوين پيشا تاريخى تا هزاره ششم پيش از ميلاد محلى از اعراب پيدا نكرده بود.

بايد متوجه بود كه زندگى كشاورزى و نوع زندگى مبتنى بر گله دارى شبانى داراى شباهت هاى اقتصادى و اجتماعى عديده اى با يكديگرند. لذا، انواع بينابينى بسيارى مى تواند بسته به شرايط محيط زيست موجوديت بيابد. استفاده از حيوانات براى مقاصدى چون شخم و حمل و نقل و نيز جهت توليد لبنيات، حدود چهار هزاره پس از آغاز اهلى كردن آنها اتفاق افتاد. كشف تكنيك ها و پيدايش مشاغل حرفه اى و نيز پديدارى صور ابتدائى زندگى شهرى در همين دوره كه آن را CHALCOLITHIC مى نامند، صورت پذيرفت. بازتاب اين مرحله در مصر و نيز در فلسطين آن بود كه استفاده از مس و گوناگونى حِرف و مشاغل رويكردى وسيع يافت.

در هزاره چهارم پيش از ميلاد، در سواحل شرقى مديترانه، تجارت و مشاغل نيمه وقت رو به ظهور نهادند.

تحت تأثير تقسيم كار حرفه اى، گوناگونى بيشترى از محصولات پديدار گشت. البته بايد متذكر شد كه اشكال اوليه مبادله و استفاده از مهر و نشان هاى گِلى براى ثبت تبادلات، ريشه در دوره نوسنگى (NEOLITHIC) دارد كه بعداً رو به توسعه كمى و كيفى گذاشت. اشكال اوليه مبادله به صورت تهاترى (پاياپاى) عملى مى شد؛ چرا كه هنوز از تجارت و پديده اى بنام خريداران نشانى موجود نبود. از هزاره چهارم پيش از ميلاد به بعد در حوزه سومر، روش هاى محاسبه رو به تكوين نهاد.

در پايانه هزاره چهارم، شهر URUK در سومر داراى جمعيتى بين ۲۵۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ مى بود. رويش شهرها در بين النهرين در اوائل عصر بُرُنز و در مصر در اوائل هزاره سوم پيش از ميلاد تخمين زده مى شود. البته بايد متوجه بود كه پديده شهرنشينى در مصر باستان هرگز به حد و اندازه اى كه شهرها در بين النهرين واجد اهميت بودند از صلابت برخوردار نشد. عصر برنز در حد فاصل قرون ۱۳ و ۱۲ پيش از ميلاد پايان مى يابد. قدرى زودتر از مصر باستان، شهرها در حواشى آبرفت هاى دجله و فرات در سرزمين هاى بين النهرين ظاهر گشتند. آنچنان كه در قرون پايانى هزاره چهارم، شمارى از شهرها، از شمال تا نواحى جنوبى، پا به عرصه موجوديت نهادند. بايد يادآور شد كه: كشاورزى ذاتاً شيوه توليدى ضربه پذير و معطوف به سازگارى هاى محيطى و آب و هوائى است. از اين رو، رويش شهرها محمل مناسبى براى اطمينان خاطر كشاورزانى بود كه در حول و حوش آن به زراعت مشغول بودند. ناموفق بودن معدودى از واحدهاى زراعى، به لحاظ حضور شهرها در اطراف، به سهولت قابل جبران بود. تنها در صورت حدوث بحرانى بزرگ، آنچنان كه حيات شهر در مظان تهديد قرار گيرد، كل سيستم كشاورزى در منطقه دچار اختلال و فروپاشى مى گرديد.

شهرهاى اوليه كه در جنوب بين النهرين پديدار شدند، در مراحل اوليه شكل بندى خود، مركب بودند از بخش هائى خودكفا كه از گروه هاى خانوادگى بزرگ تشكيل مى شدند. اين گروه هاى خانوادگى تحت روابط پدر شاهى در واحدهاى مسكونى بزرگ زندگى مى كردند. اين واحدهاى بزرگ خانوادگى كه داراى سلسله مراتب اجتماعى در درون خود بودند، به صورت طايفى در كنار يكديگر مى زيستند (در حدود ۲۷۵۰- ۳۰۰۰ سال پيش از ميلاد). تعدد اين واحدهاى بزرگ در كنار يكديگر، در مجموع شهرهاى اوليه را ايجاد مى كردند.

مالكيت خصوصى زمين در نواحى جنوب برعكس نواحى شمال بين النهرين، در اين دوران، خيلى به ندرت به چشم مى خورد. در عوض در نواحى جنوب؛ يعنى در سومر، ما شاهد بسآمد زمين هاى متعلق به معابد و نيز شاهد تكثير خانوارهائى هستيم كه وابستگى به معابد از نقطه نظر اقتصادى داشتند. بنابراين مى توان ادعا كرد كه مالكيت خصوصى بر زمين پديده اى بود كه از نواحى شمالى به سوى جنوب در نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد بسط پيدا كرد.

امور مربوط به معابد توسط پيران و سالمندان رتق و فتق مى گرديد. بزرگسالان همچنين در حكم پدران شهر، در شوراى شهر نيز نقش آفرين بودند. برخى از معابد داراى ابواب جمعى بزرگى تا حدود ۳۰۰ نفرى بودند كه امور مربوطه را به عهده داشتند.

بايد گفت كه مقوله دولت- شهرها و نيز ايجاد ديوارهاى حراستى دورادور شهرها، اول بار در سومر بنيان گرفت و سپس به نواحى شمالى بين النهرين تسرى يافت. اولين جلوه هاى پادشاهى و دولتمدارى در شهر باستانى كيش در ربع اوليه هزاره سوم پيش از ميلاد پديدار شد و سپس به نواحى شمالى و نيز به مناطق سامى نشين در سوريه آن روز، كه به شهرنشينى روى آورده بودند، به تدريج انكشاف يافت.

بايد متذكر شد كه شاهان سومرى همزمان داراى مناصب دينى بوده، وظايفى خاص در قبال خدايان به عهده داشتند. پس از پديدارى دولت- شهرها، از ميانه هزاره دوم، دولت هاى منطقه اى و سرانجام امپراطورى ها در بين النهرين به منصفه ظهور رسيدند.

دولت هاى منطقه اى ابتدا در عصر سارگون و بعداً در عصر حامورابى تبارز عينى يافتند. با اين همه، مصر باستان را بايد اولين دولت- ملتى (NATION-STATE) به حساب آورد كه از نهايت درجه قدرت مركزى برخوردار بود. صاحبان مشاغل حرفه اى؛ چون صنعتگران، كارگران حمل و نقل، روحانيون و مأموران ادارى، در نظم و ترتيبات نقش مهمى در جامعه سومرى ايفا مى كردند.

در دولت- شهرهاى اوليه خبرى از خانواده سلطنتى و سلسله مراتب نظامى موجود نبود. بعداً در طول هزاره سوم ساختار طبقاتى در جوامع پيشاتاريخى تحقق يافت. با ظهور سيستم پادشاهى، كاخ سلطنتى و نيز دستگاه ادارى و نظامى تحت نظام طبقاتى، در انحصار رده هاى بالائى درآمد. اكثريت جمعيت اعم از مشاغل حرفه اى در طبقات بينابينى قرار گرفتند. در رده پائينى نظام طبقاتى، بردگان قرار داشتند.

عليرغم آن كه دولت- شهرها هر يك سيستم تقويمى خاص خود را دارا بودند، مشتركات آنها در پايانه هزاره چهارم عبارت بود از تقسيم سال به ۱۲ماه و نيز تقسيم سال به ۳۶۰ روز.

نجوم در حوزه بابل در هزاره دوم پيش از ميلاد توسعه پيدا كرد و در حدود ۱۰۰۰ سال پيش از ميلاد به رشته تحرير درآمد. منتهى بايد متوجه بود كه توسعه نجوم در بين النهرين، اساساً ريشه در تمدن سومر دارد.

(ادامه دارد)